پست ثابت

 

 

 

 

 

شادی آن حضرت در چهره نمایان و اندوهش در دل نهان بود

از همه گشاده سینه تر و در مهار نفس از همه تواناتر بود

نه کینه ورز بود و نه رشک بر

در گفتار نه حمله ور بود و نه ناسزاگو

سرزنش را ناپسند می دانست

غم انجام رسالت همدم او بود و اندوهی دراز داشت

با وقار بود و پیوسته ذکر خدا بر لب داشت

شکیبا بود و عظمت وجود خویش را پنهان می نمود

بر بی نیازی خود شادمان بود

خوش خلق بود و بهره بردن از وجودش را سهل می نمود

وقاری استوار داشت

بی آزار بود نه تهمت زن بود و نه پرده در

اگر لب به خنده می گشود از حد وقار فرا نمی رفت

اگر از او می بریدند او می پیوست

چون خشمگین می شد خشم از هیبتش نمی کاست

دانشش را در اختیار مردم می نهاد

پیوسته با پروردگارش انس داشت

برخلاف اهل دنیا که از بلا هراس دارند خود را به بلا می افکند

پیوسته به حق امر می کرد و از سر راستی سخن میگفت

در آنچه به خدا مربوط می شد شتابان بود

خود را می شناخت و نفس خویش را فرو می مالید

بالیدن نفس را می شکست و هر خواری و خفتی را بر آن تحمیل می کرد

یاور دین خدای - عز و جل - و حامی مومنان و پناهگاه مسلمین بود

دمدمه زنان بر او تاثیری نداشت

آز بر دلش مهر نمی نهاد

هیچ چیز او را از اجرای حکمش باز نمی داشت

همواره به حق می خواند و عامل به خیر بود

دانا بود و دور اندیش

نه ناسزاگو بود و نه خشمگین می شد

از بدان دوری می گزید

 

آشنايي اجمالي با امام زمان(عج)

کرامات و معجزات

زندگينامه

فضايل و ويژگيها

قيام و حکومت جهاني امام زمان(عج)

ظهور



تاريخ : یکشنبه 1390/05/30 | 20:5 | نویسنده : عاشقان مهدی (عج ) |

آقاجان
با یاد تو نشسته ام، در راهی که عبور کنی، می‌خواهم در آخرین غروب زندگی برجای پای تو نماز بگذارم؛
ای غریبه همیشه آشنای من، مهدی جان! بازگرد دیگر جانی نمانده است.
جوانیمان رفت و نیامدی... الوعده الوفا...


ﻣﯽ ﺭﺳﺪ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﻣﺮﺩﯼ ﺍﺯ ﺩﯾﺎﺭ ﺁﺷﻨﺎﯾﯽ
ﺑﺮ ﺯﺑﺎﻧﺶ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﺩﺭ ﻧﮕﺎﻫﺶ ﺭﻭﺷﻨﺎﯾﯽ

ﺭﻭﺷﻨﺎﯾﯽ ﻣﻲ ﺩﻫﺪ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﺭﺍ ﺑﺮﻕ ﻧﮕﺎﻫﺶ
ﻣﯽ ﮔﺰﺍﺭﺩ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﭘﯿﺸﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺭﺍﻫﺶ
 
ﺭﺍﻩ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﻟﻬﻲ ﺍﺳﺖ ﺭﻧﮓ ﺍﻭ ﺭﻧﮓ ﺍﻟﻬﻲ
ﻣﻲ ﺯﺩﺍﻳﺪ ﺍﺯ ﺯﻣﻴﻦ ﻭ ﺍﺯ ﺯﻣﺎﻥ ﻧﻘﺶ ﺗﺒﺎﻫﻲ

ﻛﻴﺴﺖ ﺍﻭ ﮔﻨﺠﻴﻨﻪ ﻱ ﺍﺳﺮﺍﺭ ﺭﺏ ﺍﻟﻌﺎﻟﻤﻴﻦ ﺍﺳﺖ
ﻭﺍﺭﺙ ﺷﻤﺸﻴﺮ ﻣﻮﻻ‌ﻳﻢ ﺍﻣﻴﺮ ﺍﻟﻤﻮﻣﻨﻴﻦ ﺍﺳﺖ

ﻣﯽ ﺭﺳﺪ ﻣﻬﺪﯼ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﺶ ﺗﯿﻎ ﺳﺮﺥ ﺍﻗﺘﺪﺍﺭ
ﺗﺎ ﺑﮕﻮﻳﺪ ﭘﺎﺳﺨﻲ ﺑﺮ ﻧﺎﻟﻪ ﻫﺎﻱ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ

ﺗﺎ ﺑﮕﻴﺮﺩ ﺍﻧﺘﻘﺎﻡ ﺯﺧﻢ ﻫﺎﻱ ﺑﻲ ﺷﻤﺎﺭ
ﻻ‌ ﻓﺘﻲ ﺍﻻ‌ ﻋﻠﻲ ﻻ‌ ﺳﻴﻒ ﺍﻻ‌ ﺫﻭﺍﻟﻔﻘﺎﺭ


*اللهم عجل لولیك الفرج وعافیة و النصر*


تاريخ : شنبه 1393/07/19 | 10:22 | نویسنده : عاشقان مهدی (عج ) |
ما را ببخش که حرفِ هر روزمان تکـرار دوست داشتن توست؛
     اما بی تویی، در هر روزِ ما تکـرار میشود…
     و ما هر روز در تکــرارِ دوست داشتنت،
     با خطا و گناه، از تــو می گریزیم

دل بیقرار نیست ادا درمی آوریم
                                  چشم انتظار نیست ادا در می آوریم
اصلا دلی که مست ریا و هوس شود
                                  گوشش به کار نیست ادا در می آوریم
برلب دعا و دل غرق شهوت است
                                  این رسم انتظار نیست ادا در می آوریم



تاريخ : پنجشنبه 1393/06/13 | 12:49 | نویسنده : عاشقان مهدی (عج ) |

آقــــا اجـازه ! دلــــــزده ام از تمـــــام شـهر

بی تـــــــو دلــــــم گرفته ازایـن ازدحـام شــــهر

آقـا اجـازه! دست خودم نیــست خســـته ام

در درس عشـــــــق من صـفِ آخـــــرنشسته ام

در این کلاس ، عاطــــــفه معنــــــا نمیـدهد

اینـجا کـسی بـرای تـــــو برپـــــا نمیــــــدهد

آقـــــــا اجــــازه ! بغـــــض گرفتـه گلویمان

آنقـــــــدر رد شدیم که رفـــت آبرویمان

یادمان باشد اگر تنــگی دل غوغـــا کرد

مهــــــــدی فاطمه تنهـاست از او یـــــــاد کنیم…

 

 



تاريخ : چهارشنبه 1393/05/01 | 8:43 | نویسنده : عاشقان مهدی (عج ) |

چه انتــظـــار عجـــیــبی !!

عجـــیـــب تر که چــه آســــان نبــــودنت شــده عادتـــــ

نـــه کـــوشــشــی نـــه وفـــایــــیــ

فقــــط نشـــستــه ایـــمــ و مـــیگویــیمـــ

خـــــدا کنـــــد کـــهــ بیــــایــــیــــ



تاريخ : جمعه 1393/03/09 | 21:13 | نویسنده : عاشقان مهدی (عج ) |

 

آقای من!

مولای غریب و تنهای من!
پدر مهربان اهل عالم!

می خواهم غربتت را حکایت کنم؛ غربتی که دوازده قرن است ریشه دوانیده؛ غربتی که اشک آسمان و زمین را جاری ساخته؛ غربتی که حتی برای برخی محبانت، غریب و ناشناخته است؛ غربتی که اجداد طاهرینت پیش از تولد تو بر آن گریسته اند.
من از تصویر این غربت و غم ناتوان ام.
… از آنانی بگویم که خاطر شریف تو را می آزارند؟ از آنها که دستان پدرانه و مهربانت را خون ریز معرفی می کنند؟ از آنها که چنان برق شمشیرت را به رخ می کشند که حتی دوستانت را از ظهورت می ترسانند؟ از آنها که تو را به دور دست ها تبعید می کنند؟ از آنها که تو را دست نیافتنی جلوه می دهند؟ از آنها که به نام تو مردم را به دکه های خویش فرا می خوانند؟
… از خود آغاز می کنم که اگر هر کس از خود شروع کند، امر فرج اصلاح خواهد شد. می خواهم به سوی تو برگردم. یقین دارم بر گذشته های پر از غفلتم کریمانه چشم می پوشی؛ می دانم توبه ام را قبول می کنی و با آغوش باز مرا می پذیری؛ می دانم در همان لحظه ها، روزها و سال های غفلت هم، برایم دعا می کردی. من از تو گریزان بودم؛ اما تو هم چون پدری مهربان، دورادور مرا زیرا نظر داشتی آقای من ، مولای من ، یاورمن … العفو … العفو!

تعجیل در امر فرج مهدی فاطمه (عج)
صلوات.



تاريخ : دوشنبه 1393/02/15 | 16:46 | نویسنده : عاشقان مهدی (عج ) |

 

این روزها که شیعه کشی رخ نموده است

شاید نوید آمدنت را دلالت است


آقا! شکایت دلمان را کجا بریم

"عجّل علی ظهور" شما اوج حاجت است


کوفی شده زمانه و هیچ اعتماد نیست

حتی به حرف ما که دعامان شهادت است...


آقا به خاطر دل زینب ظهور کن...

در سوریه حضور حرامی جسارت است


آقا قبول! منتظرانت کجا و من

وقتی تمام زندگی ام غرق حسرت است


اینجا به بغض های حسن خیره مانده ام...

در کوچه ای که مادرتان بی حمایت است...


قصدم گریز نیست به صحرای کربلا...

آنجا که ناله ی همگان وا مصیبت است

.

تاريخ : جمعه 1393/01/29 | 15:54 | نویسنده : عاشقان مهدی (عج ) |
نگاه ها به ابراهیم و آتش بود. در این میان گنجشکی به آتش نزدیک می شد
و بر می گشت از او پرسیدند: ای پرنده چه کار می کنی؟
پاسخ داد با نوک خود آب روی آتش میریزم

گفتند: حجم آتش زیاد است
من نمتوانم آتش را خاموش کنم اما آب را می آورم تا آن هنگام که

خداوند از من پرسید وقتی که بنده ام را بدون گناه در آتش انداختند تو چه کردی؟

پاسخ دهم: هر آن چه را که از توانم بر می آمد... .
....
ابراهیم زمان در چاه غیبت گرفتار است

اما بزودی یوسف زمان خواهد آمد.....

...... و مرا خواهند پرسید : و تو چه کردی ؟


چه کردیم ....؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟



تاريخ : جمعه 1393/01/01 | 23:59 | نویسنده : عاشقان مهدی (عج ) |

یا مولانا یاصاحب العصر و الزمان (عج) ؛

از ما بجز بدی که ندیدی ، ببخشمان …!
تا وقتی گفتارمان ، گفتار نیست …
چشمانمان ، چشم نیست …
گوش و زبان و اعضاء و جوارحمان منتظر نباشند ، او نمی آید !
آنقدر مرد نبودیم که سیصد و سیزده نفر مرید آن مراد باشیم ! اصلا مرید نیستیم !
آخر اگر او را میخواستیم ، چشمهایمان را از نامحرم خاکی بر میچیدیم و قامت دلربای او را می نگریستیم !
اگر او را می خواستیم ، زبان از غیبت می بستیم و برای سلامتی و ظهورش دعا می کردیم !
اگر او را می خواستیم گوش از حرام بر می داشتیم و گوش به فرمانش می شدیم !
اگر او را می خواستیم ، ظهورش اینقدر طولانی نمی شد …!
تا وقتی مراسم جشن باشکوه نیمه شعبان برای امام زمان را با سود %۱۵ درصد برگزار کنیم او نمی آید ! تا وقتی برای جلوه کردن در نظر دیگران برایش نذری دهیم ، او نمی آید !
این خیال مرداب پندار ، ما را دلخوش کرده است! او را نمی خواهیم … قبول کنیم او را نمی خواهیم …! میدانی چرا ؟!
چون وجود نازنین امام زمانمان (عج) فرمودند :

” اگر شیعیان ما ، به اندازه آب خوردنی ما را می خواستند ، غیبت و دوران انتظار اینقدر طولانی نمیشد ! “

می بینی ! حتی او را برای سیراب شدن هم نمیخواهیم ! به اندازه یک لیوان آب !
اینقدر از گناه سیراب و اشباع شده ایم که آمدن و نیامدنش برایمان یکی شده است ! به نبودنش عادت کرده ایم ! پس دیدی ، نه “ندبه ها” کاری شدند نه “ کمیل ها ” جوابگو !
ما به خیال خودمان تشنه دیدارش هستیم ، اما نه ! نیستیم … تشنه بدنبال چشمه میرود . در جستجوی آب است . نه اینکه در پی هرزآب باشد !

چشم ها را باید شست ، جور دیگر باید دید...
(علیرضا پور مشیر)



تاريخ : جمعه 1392/12/16 | 7:58 | نویسنده : عاشقان مهدی (عج ) |
977DSC01096.jpg

یا صاحب العصر و الزمان

اگر غم تو بر دل کوهها می نشست حتم دارم قیامتش فرا میرسید.

اگر اندوه تو را آسمان میکشید ،

خورشیدش از هم میپاشید و ماهش تاریک میشد.

وقتی فکر میکنم من هم قسمتی از غصه تو هستم

در خویش فشرده میشوم از بار سنگین این گناه.

آقاجان !

دل نازنین تو را چه قدرتیست که اندوه آدمیت را در طول صدها سال

در خویش نهفته دارد؟

آری میدانم

خوب میشناسم این منبع بی پایان کجاست

او خداست

تو از نسل پاکترین پاکانی

از سلاله آنهایی که بیداری و خوابشان تعریف شده و برای خدا بود

از آنانی که حتی مخفی ترین فکرشان و

پنهانی ترین نقطه دلشان

یک لحظه از حضور خدا خالی نبود.

چنین قدرتی زمین و زمان,آسمانها و جهان را به سبب تو محفوظ نگه داشته

آری اینست عظمت تو

من از تو میگویم

و در برابر اینکه میشنوی آنچه میگویم

خجل از آنچه هستم

چشم پایین می اندازم

آقا ما را ببخش که دانسته و ندانسته

غمی می افزاییم بر اندوهت.

به طرفه العینی مس وجود مارا طلاکن ...



تاريخ : جمعه 1392/12/09 | 17:33 | نویسنده : عاشقان مهدی (عج ) |

مولای من ! می خواهم امروز با شما حرف بزنم چرا که اعتقاد دارم ، یَسْمَعونَ کَلامی ،

پس ای آقای مهربانی ها ! در آغار سلام علیکم ،

 نه تنها از طرف من بلکه ، عَنْ جَمیعٍ الْمومنینَ وَ المُومِنات ،

چرا که می دانم یُرَدَُون سْلامی.

یابنَ الصَّراطِ المُسْتَقیم ! امروز می خواهم عهدم را با شما تجدید کنم ،

عهدی که بارها آن را شکسته اما،اما هربار به دنبال فرصتی بوده ام که دوباره آن را تجدید کنم .

یابنَ البُدورِ المُنیرَه ! به من هم حق بده که گاهی تو را فراموش کنم

چرا که عَزیز عَلیَّ عَنْ اَرَی الخَلْقَ وَ لا تری ،

 اما با همه ی وجودم اقرار می کنم تو را دوست دارم .

یابنَ یس وَ الذَّاریات ! به من هم لیاقت بده در چنین روزی دستانم را بالا برم و

 از خدای بخواهم عَجّلْ لَنا ظُهورَه ، چرا که معتقدم ، نَریه قریبا .

یابنَ الاَنجمِ الزَّاهرَه ! هرچند گاهی دیگرانی که شما نمی پسندیدید را ، یاری نمودم ، دنبالشان رفتم و از آنها دفاع کردم ،

 اما می خواهم که : اللهمَ اجْعَلنی مِنْ انْصارِه و اعوانه وَ الذّابینَ عنه وَ المُستَشهَدینَ بین یدیه .

یابنَ النَبإ العَظیم ! هر چند گاهی زیبایی های دنیا چشمانم را خیره کرده است ، اما

 به من معرفت بده که بدانم که زیبایی تویی و همواره بخواهم : اَللهمَ الرنّی الطَّلعةَ الرَّشیدَه .
اما ای امام المنتظَر ! از امروز و در تمامی لحظات و ساعت ها تا پایان عمرم از تو

می خواهم عهد و بیعتی را که برگردنم است را حفظ کنم ،

 عهدی که لا اَحولَ عَنْها و لا اَزول اَبدا .... ان شا الله


                



تاريخ : جمعه 1392/12/02 | 22:26 | نویسنده : عاشقان مهدی (عج ) |

آقای من، بر منابر و معابرمان فریادت می ‌زنیم تا بازگردی!

اما غافلیم از این که، آن که باید باز گردد شما نیستید! آن ما هستیم که باید به خودمان بازگردیم...!

مولا جان، از شما می‌ خواهیم تا صدایمان را بشنوی و نظری با گوشه ی چشمت بر ما افکنی!

امّا از یاد برده ‌ایم که شاهد و ناظر اعمالمانی و هفته ‌ای دو بار پرونده ی کارهایمان را برابر چشمات داری....

ضجّه می ‌زنیم و عاجزانه می ‌خواهیم، بلکه نشانی خیمه‌ ات را بگویی و ما سراسیمه خود را فدای قدومت کنیم!

امّا نمی ‌دانم، چرا نمی‌ توانیم امیال و خواسته ‌هایمان را فدای آمدنت کنیم....! مگر محبوب ما نیستی؟ مگر دائم آمدنت را نمی‌ خواهیم؟ پس چرا آن چه تو می ‌خواهی بر ما گران و سنگین و ناشدنی است؟؟........

همه‌ مان به دنبال آنانی می ‌گردیم که تشرّف حضورت را داشته‌ اند، امّا فراموش کرده‌ایم که هر دم، ممکن است از کنارمان بگذری......

یا صاحب الزمان... همه‌ مان آرزو می ‌کنیم، کاش شما را می‌ دیدیم و سلامی می‌ گفتیم. ولی فراموش کرده‌ایم که هر کجا سلامت بگوییم، پاسخ‌ مان می ‌دهی...
حتّی یادمان می ‌رود، در کوی و برزن ‌ها، بر هم سلام کنیم! شاید آن که از کنارش به آرامی گذشتیم..............

گل نرگس.... نمی ‌دانم چه شد، این همه عطر نرگس را از یاد بردیم.......
شما دعایی کن... شاید به حرمت دعایت، ما نیز بازگشتیم.......



تاريخ : جمعه 1392/11/25 | 15:51 | نویسنده : عاشقان مهدی (عج ) |
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
مطالب قدیمی‌تر >>


.: Weblog Themes By SlideTheme :.