X
تبلیغات
اشعار انتظار
اشعار انتظار
امام حسین(ع):هرکس زبانش راستگو باشد کردارش پاکیزه باشد و هرکس نیت خیر داشته باشد روزیش فراوان گردد.

پست ثابت

 

 

شادی آن حضرت در چهره نمایان و اندوهش در دل نهان بود

از همه گشاده سینه تر و در مهار نفس از همه تواناتر بود

نه کینه ورز بود و نه رشک بر

در گفتار نه حمله ور بود و نه ناسزاگو

سرزنش را ناپسند می دانست

غم انجام رسالت همدم او بود و اندوهی دراز داشت

با وقار بود و پیوسته ذکر خدا بر لب داشت

شکیبا بود و عظمت وجود خویش را پنهان می نمود

بر بی نیازی خود شادمان بود

خوش خلق بود و بهره بردن از وجودش را سهل می نمود

وقاری استوار داشت

بی آزار بود نه تهمت زن بود و نه پرده در

اگر لب به خنده می گشود از حد وقار فرا نمی رفت

اگر از او می بریدند او می پیوست

چون خشمگین می شد خشم از هیبتش نمی کاست

دانشش را در اختیار مردم می نهاد

پیوسته با پروردگارش انس داشت

برخلاف اهل دنیا که از بلا هراس دارند خود را به بلا می افکند

پیوسته به حق امر می کرد و از سر راستی سخن میگفت

در آنچه به خدا مربوط می شد شتابان بود

خود را می شناخت و نفس خویش را فرو می مالید

بالیدن نفس را می شکست و هر خواری و خفتی را بر آن تحمیل می کرد

یاور دین خدای - عز و جل - و حامی مومنان و پناهگاه مسلمین بود

دمدمه زنان بر او تاثیری نداشت

آز بر دلش مهر نمی نهاد

هیچ چیز او را از اجرای حکمش باز نمی داشت

همواره به حق می خواند و عامل به خیر بود

دانا بود و دور اندیش

نه ناسزاگو بود و نه خشمگین می شد

از بدان دوری می گزید

آشنايي اجمالي با امام زمان(عج)
کليات
موعود گرايي در اديان و مذاهب
در قرآن و روايات
زندگينامه
فضايل و ويژگيها
انس و ارتباط با امام زمان(عج)
انتظار
غيبت
ظهور
قيام و حکومت جهاني امام زمان(عج)
کرامات و معجزات کرامات و معجزات
توقيعات و شرح احاديث امام زمان(عج) توقيعات و شرح احاديث امام زمان(عج)
مسجد مقدس جمکران مسجد مقدس جمکران
دعاها و زيارت دعاها و زيارت
اشعار اشعار
پاسخ به سوالات و شبهات پاسخ به سوالات و شبهات
کتابشناسی


بسم الله الرحمن الرحیم.

دوستان ارجمند کلاس مهدویت استاد صالح نیا

این وبلاگ برای ارائه فایل های صوتی کلاس ها و با کمک شما متن کلاس ها و مطالب ناب مهدوی ایجاد شده. انشاالله بتونیم خالصانه در آستان جانان بندگی فعالانه داشته باشیم. که به قول استاد علی صفایی "انتظار نه احتراز، نه اعتراض، كه آمادگى و سازندگى و تقدير و تدبير و تربيت و تشكّل جديد را در دامان خويش دارد"(کتاب تو می آیی).

فایل صوتی جلسات از جلسه چهارم ضبط شد که انشاالله تمام فایل ها روی وبلاگ قرار خواهد گرفت و برنامه ای هم برای پیاده سازی فایل های صوتی قرار است ریخته شود تا با همکاری دوستان بتوانیم حداقل خلاصه جلسات را در کنار فایل صوتی در اختیار دوستان قرار دهیم.

فایل اول فایل صوتی جلسه چهارم  دانلود فایل حجم 3 مگا بایت
(آنلاین هم می تونید گوش بدید)

 اللهم عجل لولیک الفرج



دریافت فایل صوتی جلسه 13

ریافت فایل صوتی جلسه 12

جلسه 11دریافت فایل صوتی

ریافت فایل صوتی جلسه نهم

دریافت فایل صوتی جلسه هشتم

دریافت فایل صوتی جلسه هفتم

دریافت فایل جلسه ششم

دریافت فایل صوتی جلسه پنجم (یا شنیدن آنلاین)

فایل اول فایل صوتی جلسه چهارم  دانلود فایل

 





نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1390/05/30 توسط عاشقان مهدی (عج )



.



نوشته شده در تاریخ جمعه 1393/01/29 توسط عاشقان مهدی (عج )

نگاه ها به ابراهیم و آتش بود. در این میان گنجشکی به آتش نزدیک می شد
و بر می گشت از او پرسیدند: ای پرنده چه کار می کنی؟
پاسخ داد با نوک خود آب روی آتش میریزم

گفتند: حجم آتش زیاد است
من نمتوانم آتش را خاموش کنم اما آب را می آورم تا آن هنگام که

خداوند از من پرسید وقتی که بنده ام را بدون گناه در آتش انداختند تو چه کردی؟

پاسخ دهم: هر آن چه را که از توانم بر می آمد... .
....
ابراهیم زمان در چاه غیبت گرفتار است

اما بزودی یوسف زمان خواهد آمد.....

...... و مرا خواهند پرسید : و تو چه کردی ؟


چه کردیم ....؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟





نوشته شده در تاریخ جمعه 1393/01/01 توسط عاشقان مهدی (عج )

یا مولانا یاصاحب العصر و الزمان (عج) ؛

از ما بجز بدی که ندیدی ، ببخشمان …!
تا وقتی گفتارمان ، گفتار نیست …
چشمانمان ، چشم نیست …
گوش و زبان و اعضاء و جوارحمان منتظر نباشند ، او نمی آید !
آنقدر مرد نبودیم که سیصد و سیزده نفر مرید آن مراد باشیم ! اصلا مرید نیستیم !
آخر اگر او را میخواستیم ، چشمهایمان را از نامحرم خاکی بر میچیدیم و قامت دلربای او را می نگریستیم !
اگر او را می خواستیم ، زبان از غیبت می بستیم و برای سلامتی و ظهورش دعا می کردیم !
اگر او را می خواستیم گوش از حرام بر می داشتیم و گوش به فرمانش می شدیم !
اگر او را می خواستیم ، ظهورش اینقدر طولانی نمی شد …!
تا وقتی مراسم جشن باشکوه نیمه شعبان برای امام زمان را با سود %۱۵ درصد برگزار کنیم او نمی آید ! تا وقتی برای جلوه کردن در نظر دیگران برایش نذری دهیم ، او نمی آید !
این خیال مرداب پندار ، ما را دلخوش کرده است! او را نمی خواهیم … قبول کنیم او را نمی خواهیم …! میدانی چرا ؟!
چون وجود نازنین امام زمانمان (عج) فرمودند :

” اگر شیعیان ما ، به اندازه آب خوردنی ما را می خواستند ، غیبت و دوران انتظار اینقدر طولانی نمیشد ! “

می بینی ! حتی او را برای سیراب شدن هم نمیخواهیم ! به اندازه یک لیوان آب !
اینقدر از گناه سیراب و اشباع شده ایم که آمدن و نیامدنش برایمان یکی شده است ! به نبودنش عادت کرده ایم ! پس دیدی ، نه “ندبه ها” کاری شدند نه “ کمیل ها ” جوابگو !
ما به خیال خودمان تشنه دیدارش هستیم ، اما نه ! نیستیم … تشنه بدنبال چشمه میرود . در جستجوی آب است . نه اینکه در پی هرزآب باشد !

چشم ها را باید شست ، جور دیگر باید دید...
(علیرضا پور مشیر)





نوشته شده در تاریخ جمعه 1392/12/16 توسط عاشقان مهدی (عج )

977DSC01096.jpg

یا صاحب العصر و الزمان

اگر غم تو بر دل کوهها می نشست حتم دارم قیامتش فرا میرسید.

اگر اندوه تو را آسمان میکشید ،

خورشیدش از هم میپاشید و ماهش تاریک میشد.

وقتی فکر میکنم من هم قسمتی از غصه تو هستم

در خویش فشرده میشوم از بار سنگین این گناه.

آقاجان !

دل نازنین تو را چه قدرتیست که اندوه آدمیت را در طول صدها سال

در خویش نهفته دارد؟

آری میدانم

خوب میشناسم این منبع بی پایان کجاست

او خداست

تو از نسل پاکترین پاکانی

از سلاله آنهایی که بیداری و خوابشان تعریف شده و برای خدا بود

از آنانی که حتی مخفی ترین فکرشان و

پنهانی ترین نقطه دلشان

یک لحظه از حضور خدا خالی نبود.

چنین قدرتی زمین و زمان,آسمانها و جهان را به سبب تو محفوظ نگه داشته

آری اینست عظمت تو

من از تو میگویم

و در برابر اینکه میشنوی آنچه میگویم

خجل از آنچه هستم

چشم پایین می اندازم

آقا ما را ببخش که دانسته و ندانسته

غمی می افزاییم بر اندوهت.

به طرفه العینی مس وجود مارا طلاکن ...





نوشته شده در تاریخ جمعه 1392/12/09 توسط عاشقان مهدی (عج )

مولای من ! می خواهم امروز با شما حرف بزنم چرا که اعتقاد دارم ، یَسْمَعونَ کَلامی ،

پس ای آقای مهربانی ها ! در آغار سلام علیکم ،

 نه تنها از طرف من بلکه ، عَنْ جَمیعٍ الْمومنینَ وَ المُومِنات ،

چرا که می دانم یُرَدَُون سْلامی.

یابنَ الصَّراطِ المُسْتَقیم ! امروز می خواهم عهدم را با شما تجدید کنم ،

عهدی که بارها آن را شکسته اما،اما هربار به دنبال فرصتی بوده ام که دوباره آن را تجدید کنم .

یابنَ البُدورِ المُنیرَه ! به من هم حق بده که گاهی تو را فراموش کنم

چرا که عَزیز عَلیَّ عَنْ اَرَی الخَلْقَ وَ لا تری ،

 اما با همه ی وجودم اقرار می کنم تو را دوست دارم .

یابنَ یس وَ الذَّاریات ! به من هم لیاقت بده در چنین روزی دستانم را بالا برم و

 از خدای بخواهم عَجّلْ لَنا ظُهورَه ، چرا که معتقدم ، نَریه قریبا .

یابنَ الاَنجمِ الزَّاهرَه ! هرچند گاهی دیگرانی که شما نمی پسندیدید را ، یاری نمودم ، دنبالشان رفتم و از آنها دفاع کردم ،

 اما می خواهم که : اللهمَ اجْعَلنی مِنْ انْصارِه و اعوانه وَ الذّابینَ عنه وَ المُستَشهَدینَ بین یدیه .

یابنَ النَبإ العَظیم ! هر چند گاهی زیبایی های دنیا چشمانم را خیره کرده است ، اما

 به من معرفت بده که بدانم که زیبایی تویی و همواره بخواهم : اَللهمَ الرنّی الطَّلعةَ الرَّشیدَه .
اما ای امام المنتظَر ! از امروز و در تمامی لحظات و ساعت ها تا پایان عمرم از تو

می خواهم عهد و بیعتی را که برگردنم است را حفظ کنم ،

 عهدی که لا اَحولَ عَنْها و لا اَزول اَبدا .... ان شا الله


                





نوشته شده در تاریخ جمعه 1392/12/02 توسط عاشقان مهدی (عج )

آقای من، بر منابر و معابرمان فریادت می ‌زنیم تا بازگردی!

اما غافلیم از این که، آن که باید باز گردد شما نیستید! آن ما هستیم که باید به خودمان بازگردیم...!

مولا جان، از شما می‌ خواهیم تا صدایمان را بشنوی و نظری با گوشه ی چشمت بر ما افکنی!

امّا از یاد برده ‌ایم که شاهد و ناظر اعمالمانی و هفته ‌ای دو بار پرونده ی کارهایمان را برابر چشمات داری....

ضجّه می ‌زنیم و عاجزانه می ‌خواهیم، بلکه نشانی خیمه‌ ات را بگویی و ما سراسیمه خود را فدای قدومت کنیم!

امّا نمی ‌دانم، چرا نمی‌ توانیم امیال و خواسته ‌هایمان را فدای آمدنت کنیم....! مگر محبوب ما نیستی؟ مگر دائم آمدنت را نمی‌ خواهیم؟ پس چرا آن چه تو می ‌خواهی بر ما گران و سنگین و ناشدنی است؟؟........

همه‌ مان به دنبال آنانی می ‌گردیم که تشرّف حضورت را داشته‌ اند، امّا فراموش کرده‌ایم که هر دم، ممکن است از کنارمان بگذری......

یا صاحب الزمان... همه‌ مان آرزو می ‌کنیم، کاش شما را می‌ دیدیم و سلامی می‌ گفتیم. ولی فراموش کرده‌ایم که هر کجا سلامت بگوییم، پاسخ‌ مان می ‌دهی...
حتّی یادمان می ‌رود، در کوی و برزن ‌ها، بر هم سلام کنیم! شاید آن که از کنارش به آرامی گذشتیم..............

گل نرگس.... نمی ‌دانم چه شد، این همه عطر نرگس را از یاد بردیم.......
شما دعایی کن... شاید به حرمت دعایت، ما نیز بازگشتیم.......





نوشته شده در تاریخ جمعه 1392/11/25 توسط عاشقان مهدی (عج )

سلام
سلامی به گرمی حرارت و سوزانندگی انتظار
سلامی به بوی نرگس های خشک شده در سجاده ی مادر بزرگ
به صداقت و پاکی دعاهای فرج و ندبه که از عمق وجود منتظران ظهور بر در گوش های زمانه نجوا کرده اند.
به زلالی اشک هایی که یتیمان، محرومان و مظلومان به یاد تو ریختند و صبر گزیدند.
آری صبر ، و دیگران آن را سکوت نامیدند.    
سلام بر تو ای نور علی نور
و سلام بر تو ای متمم نورالله
کجایی ای آخرین خلیفه ی پروردگار؟
کجایی ای رب الارض
یا صاحب الدوله الزهرا(س)
و یا صاحب العصر
بیا
که در فراق تو
دل طاقت هم شکست
چه غم بار است غم نامه ی هجران تو...
صبح ها را با زمزمه دعای عهد شروع کردیم تا به تو بگوییم ثانیه ها را به امید وفای به تو سپری خواهیم کرد.
تا کی باران الهی قاصد بهار آمدنت خواهد بود؟
ای که با آفتابت نوری در دل ها می افکنی، باز هم طلوع کن
همه منتظرت هستیم
در انتظار تو...
سحرم دولت بیدار به بالین آمد
گفت برخیز که آن خسرو شیرین آمد
گریه آبی به رخ سوختگان باز آور
ناله فریاد رس عاشق مسکین آمد




نوشته شده در تاریخ جمعه 1392/11/18 توسط عاشقان مهدی (عج )



مرحوم حاج محمد اسماعیل دولابی در بیانی، معنای غیبت حضرت ولی عصر(عج) را اینگونه تشریح می‌کنند:

سوال شد امام زمان (عج) غایب است یعنی چه؟ گفتم غایب؟ کدام غایب؟ بچه دستش را از دست پدر رها کرده و گم شده می گوید: پدرم گم شده است. ما مثل بچه‌ای هستیم که پدرش دست او را گرفته است تا به جایی ببرد و در طول مسیر از بازاری عبور می‌کنند.
بچه جلب ویترین مغازه‌ها می‌شود و دست پدر را رها می‌کند و در بازار گم می‌شود و وقتی متوجه می‌شود که دیگر پدر را نمی‌بیند، گمان می‌کند پدرش گم شده است. در حالی که در واقع خودش گم شده است. انبیاء و اولیاء پدران خلق اند و دست خلائق را می‌گیرند تا آنها را به سلامت از بازار دنیا عبور دهند.
 
غالب خلائق جلب متاع‌های دنیا شده‌اند و دست پدر را رها کرده و در بازار دنیا گم شده‌اند. امام زمان (عج) گم و غایب نشده است ما گم شدیم و محجوب گشته‌ایم. امام غایب نیست، تو نمی بینی آقا را. او حاضر است. چشمت رو که اسیر دنیا شده اگر از دنیا دست بردارد، آقا را می بیند. خلاصه نگو آقا غایب است. تو نمی بینی.

"برگرفته از کتاب « امام زمان (عج) در کلام اولیای ربانی/مهدی لک علی آبادی/ ص30"




نوشته شده در تاریخ جمعه 1392/11/11 توسط عاشقان مهدی (عج )

ای غنچه ی خزان و زمستان در انتظار !

ای پیک دور و دیر شکوفایی بهار!

 

مارا ببین شکسته و تبدار و شرمسار

ما را ببین شکسته تر از پشت روزگار

 

گاهی به رغم نومیدی ها امیدوار

گاهی ز بی شکیبی بیهوده ، بیقرار

 

چندی دعای " از چندی خسته رومتاب "

چندی دعای " چندی بر روح ما ببار "

 

عمری ست خوانده ایم و اجابت  نکرده ای

عمری ست مرده ایم ... زهی داغ داغدار!

 

رقصان ز ضرب کوبه ی میخانه ی توایم

در ظاهر و خفیه و پنهان و آشکار

 

از لطف و عدل توست که همچند زاده اند

دم های بیکرانه و غم های بیشمار

 

مارا به شکر ، پشت همین در نگاه دار

هر روز شوق دیگر و عذری دگر بیار...!

 

( محمد جواد آسمان )





نوشته شده در تاریخ جمعه 1392/11/04 توسط عاشقان مهدی (عج )

همیشه شاید باید میان ماهی ها

بخوانم اسم تو را با دهان ماهی ها

و هی صدا بزنم : " هی ! صدای بارانی ! "

و در ادامه ی حرفم به جان ماهی ها

تو را قسم بدهم تا مگر لبی بگزی

دوبیت خیره به من با زبان ماهی ها!

...به محض اینکه بیایم تو را نشان بدهم

_ نشان خورشیدی ها، نشانِ ماهی ها

توجهت را توفان قرار خواهی داد

و چشم هایم را آسمان ماهی ها

و بی گمان ، پس از آن ، باز هم تو خواهی بود

که در گمان من و در گمان ماهی ها...

 


( محمد جواد آسمان )





نوشته شده در تاریخ جمعه 1392/10/27 توسط عاشقان مهدی (عج )

از آن روزی که نامش کنج فال استکان افتاد

هزاران سال رد شد ...استکان ها از دهان افتاد

دویدیم آسمان ها را چراغان از غزل کردیم

نیامد ... یک به یک فانوس ها از آسمان افتاد

چه ها در گوش هم خواندیم از هر عشق و هر امّید

ولی افسانه ای شد در دهان این و آن افتاد

چقدر از کوچه ها گردن کشیدیم او نیامد ...آه !

فقط دلشوره های بی امان در جانمان افتاد

کسی میگفت : ( درب خانه ها را باز بگذارید

 

                   گذار عشق شاید این طرف ها ناگهان افتاد ...)

 

ولی از لای در تنها زمستان سخت می آمد

ولی از لای در هی سوز غم در استخوان افتاد

ببین در کوچه حتی رد پایی از بهاران نیست

درخت انتظارم برگ هایش در خزان افتاد ...

 

 

( سودابه مهیجی )





نوشته شده در تاریخ جمعه 1392/10/20 توسط عاشقان مهدی (عج )
مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Blog Skin